حرف از غریبی ، میزدی دیشب

حرف از غریبی ، میزدی دیشب ، برا تو جونم ، رسیده بر لب
برات آوردم ، دوتا فدائی ، نگو غریبی ، سالار زینب
بمونن میبینن میشکنه ، از خونواده ی تو حرمت
میبینن تموم خیمه ها ، آتیش میگیره میشه غارت

دیدیم من و تو ، سیلی به مادر ، نزار ببینن ، اینها برادر
نزار ببینن ، دشمن میدزده ، از دست زنها ، خلخال و معجر
پسرهام فدای مادری ، که دست و پهلوشو شکستند
فدای آقای غریبی ، که هر دوتا دستاشو بستند