از فرط غصه ، چشمام پر آبه ، بابام رسیده ، کنج خرابه
زخمیه پلکت ،خاکیه موهات ، خونیه لبهات ، دلم کبابه
نبودی ببینی چجوری ، پای پیاده ما رو بردن
ندیدی دخترات خواهرات ، از دشمنات کتک میخوردن
واسه دل من ، خیلی عزیزی ، کم مونده بود که ، برم کنیزی
گفتم به عمه ، کنیز چی هستش ، اما برامن ، نگفته چیزی
پاسبان حرم کجایی ، چشم تو روشن عمو جونم
تو بزم شراب حرامی ، ما رو میبردن عمو جونم