گریه کردن مسلم در آخرین لحظات عمرش

ديدن مسلم آخرين لحظات عُمرش داره گریه می کنه،

نانجيب زخم زبان زد به مسلم،

مسلم! مرد شجاع كه گریه نميکنه..

به تو هم ميگن سفيرِ حسين؟ نماينده ي حسين؟ حالا موقع مرگ اينجور داري از ترس اشك ميريزي؟

فرمود: نه! من برا خودم گريه نميكنم

“أبْكِي لِلْحُسَيْنِ وَ آلِ الْحُسَيْن”

گريه ي من برا حسين و بچه هاي حسينِ،

برای اون آقایی گریه می کنم که با زن و بچه ش داره به سمت کوفه میاد

من نگران حسینم، من نگران اسارت زینبم، من نگران شیرخواره ام..