امام باقر میگن
اسب حضرت هی دور آقا میچرخه
هی سر و گردن خودش رو به خون ابی عبدالله آغشته میکنه
هی میگه :
الظلیمه الظلیمه
من امه قتلت ابن بنت نبیها
وَ أَسْرَعَ فَرَسُک َ شارِداً ، إِلى خِیامِک َ قاصِداً ، مُحَمْحِماً باکِیاً ،
صیحه کنان و شیعه زنان اومد سمت خیمه ها
تا زنان حرم نگاهشون به این اسب بی صاحب، زین واژگون،آغشته به خون افتاد،
بیرون دویدند:
بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ، ناشِراتِ الشُّعُورِ،
عَلَى الْخُدُودِ ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات ،
وَ بِالْعَویلِ داعِیات ، وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات،
وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات.
هی به صورت هاشون لطمه میزنن،
ناله و فریاد میزنن،
موی پریشان کردند،
به سروسینه میزنن.
دوان دوان اومدن سمت گودی قتلگاه
من نمیگم تو گودال چی دیدن…
اما یه وقتم ببینن
خانوم ام کلثوم دست روی سر گذاشتن ناله میزنه:
وامحداه،واابتاه، واسیداه،
واجعفراه، واحمزتاه،
هذا الحسین بالعرا، صریع بکربلا.