تشرف سید کریم و خواستن امام زمان به اندازه جرعه آب

مرحوم سید کریم محمودی، پینه دوزِ تهران،

تو تشرف مسجد جمکران از مسجد آمد بیرون، اعمالشو انجام داد …
می گه از دور دیدم یه سیدی داره میاد، اما لباساش گرد و خاکیه، وَجناتش اینجوری نشون میده که مسافرِ، عرق از پیشانیش داره جاری میشه، معلوم خیلی راه اومده …
باخودم گفتم تشنه است، جرعه ای آب بهش میدم، میگم: آقاجان! برا فرج مهدیِ زهرا دعا کن.
سید به من نزدیک شد جرعۀ آبی بهش دادم، گفتم: سید جان! بنوش، نوش جان، برا مهدی و فرجش دعا کن، این جامِ آب رو گرفت فرمود :
سید کریم! اگه مردم به اندازۀ عطش من به این جرعۀ آب، عطشِ دیدار منِ مهدی رو داشتن منو میدیدن … یاصاحب الزمان!

کعبه‌ای یا کربلا یا در نجف یا کاظمینی
یا کنار قبر زهرائی نمی‌دانم کجائی

عبد را هجران مولا تلخ تر از زهر باشد
من تو را عبدم تو مولائی نمی‌دانم کجائی

زخم قرآن را شفابخشی به تیغ انتقامت
درد عترت را مداوائی نمی‌دانم کجائی

مانده بر لب های اصغر همچنان نقش تبسم
تا برای انتقام آئی نمی‌دانم کجائی