جلسه روح الهی صبح سوم محرم 1405- حضرت رقیه

پنج‌شنبه 18-ژوئن-2026 ساعت 05:30

دوباره امام غریبم- نشستی رو خاک خرابه- شب سوم رقیه
موضوع: #توسل به امام زمان
سبک: #توسل
گریز: #حضرت رقیه، #خرابه شام

دوباره امام غریبم
نشستی رو خاک خرابه
تو هم داری میگی با زینب
الهی رقیه بخوابه

دلارو می سوزونه وقتی
بهونه ی بابا میگیره
از اون وقت که دیدِش تو‌ مقتل
دعاشه که زودتر بمیره

شده حاکی از درد
سفیدی موهاش
دلش رو شکسته
لب خشک باباش

بیا یابن زهرا به حق رقیه…..


مادرم گفت برو روضه،جلا می گیری
چایِ روضه بخوری، جامِ بلا می گیری
پدرم گفت اگر نوکرِ خوبی باشی
عاقبت تذکرهء کرببلا می گیری

 

با اولین قطره اشک، گناه گریه کن بر حسین، پاک میشود.

رسول الله؛
کلُّ عینٍ باکیه یومُ القیامه،الّا عینٌ بَکت علی مُصابِ الحسین

فَاِنَّها ضاحِکهٌ مُستَبشِرَه.

هر چشمی که در دنیا برای حسین اندوهگین باشه و گریه کنه، روزِ قیامت مسروره.
اَنَا قَتیلُ الْعَبَرَه لا یَذکُرُنی مؤمنٌ اِلَّاسْتَعْبَرَ

من کشته اشکم- هیچ مومنی یادم نمیکنه جز اینکه برام گریون میشه…

🔻 خنده کنان میرود ،روزِجزا در بهشت
🔻هرکه به دنیا کند،گریه برای حسین


به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا
شبیه مادرِ در پشتِ در زدن مرا

خبر نداشتم این ها چقدر نامردند
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون
پدر درست همین دور و بر زدند مرا

پدر، وقت غذا تازیانه می آمد
نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا

سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد
چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار
ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا


طاهر بن عبد الله دمشقی می‌گوید:

من ندیم آن یزید لعين بودم

سرش روی پای من،خوابیده بود

سر مقدس ابی عبدالله هم در طشت طلا مقابل ما بود

قدری از شب گذشته بود، دیدم که ناله اهل خرابه بلند شد

همین که صدای اهل خرابه بلند شد

دیدم که از چشم‌های امام حسین علیه السلام اشک جاری شده

یه وقت دیدم سر به قدر چهار ذراع بلند شد، لب‌های مبارکش به حرکت آمده

داره میگه: خداوندا! اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و این‌ها اصحاب من‌اند.

طاهر می‌گوید:وقتی این وضعیت رو دیدم، وحشت منو گرفت، گریه ام گرفت، بلند شدم اومدم بالای عمارت یزید که مشرف به خرابه بود.

دیدم دور یه نازدانه حلقه زدن، این نازدانه هی میگه عمه: این ابی؟ بابام کجاست؟

اومدم پرسیدم چی شد؟ گفتن این نازدانه خواب بوده، خواب پدر رو دیده، هرکار میکنیم آروم نمیشه.

خواب دیدم به روی سینه‌ی تو خوابیدم
تو مرا بوسه زدی من لبِ تو بوسیدم

ناگهان زجر مرا با کتک از خواب پَراند
آنقدر نعره کشید از غضبش ترسیدم

برگشتم پیش یزید ملعون دیدم بهت زده نشسته داره سرو نگاه میکنه، مثل بید به خودش میلرزه.

از من علت گریه اهل خرابه رو پرسید

گفت سر رو براش ببرید شاید آروم بشه.

تا سر رو براش آوردن، تا نگاه این نازدانه به سر افتاد
صدا زد : ما هذاالراس؟

عمه این سر؟ سرکیه؟

آره بی بی جان حق داری نشناسی

سری که چهل منزل بالای نی بوده

سری که کنج تنور خونه خولی بوده

سری که از مجلس یزید و چوب خیزران اومده

تغییر حالت پیدا کرده – حق داره بابا رو نشناسه

یک حالت دیگه هم داره

اینقدر چشم های بی بی آسیب دیده که دیگه چشم جایی رو نمیبینه.

لذا از عمه میپرسه ماهذاالراس؟

این سر کیه….

چشام تار تاره
یا اینجا بی نوره
این عطر بابامه
یا بوی تنوره

بمیرم برات بابااااا
که تشنه لب اومدی
روزا خوب نمی‌بینم
گذاشتی شب‌اومدی؟