جلسه تکیه همت صبح اول محرم1405

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد
موضوع: #مصیبت امام حسین، #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #شعر روضه
گریز: #حضرت مسلم، #ورود محرم

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد
ماه عزای عالم و آدم شروع شد

حور و ملک، پری و بشر زار می‌زنند
هنگامه‌ی مصیبت اعظم شروع شد

*نه مصیبتی که مثل مصیبت های دیگه س . مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها ..*

باز این چه نوحه‌ای‌ست که بر سینه می‌زنم
باز این چه مرثیه‌ست که اشکم شروع شد

روضه،‌خروش،‌زمزمه،‌واحد،‌زمینه،‌شور
جانم‌حسین،‌سینه زنی،‌دم شروع شد

نوحوا‌علی‌الحسین، امام زمان گریست
اشک و عزای ِ‌فاطمه نم‌نم شروع شد

*فقط کافیه یه بار مادرش بزنه به سینه بگه بُنَیَّ ..

با یه بُنَیَّ گفتن مادر گر میگیره آدم
بُنَیَّ بُنَیَّ …

از همون مدینه هی میگفت بُنَیَّ ..

از عرش بوی پیرهن خونی حسین
آورده‌ جبرییل، محرم شروع شد

*همۀ حرفا همۀ روضه ها سر این پیرُهنِ

ده روز بعد خواهرش از حال می‌رود
ده روز بعد شمر به گودال می‌رود


یه شبی مثل دیشب
مادرش زهرا
پیراهن خونین و پاره پاره ابی عبدالله رو از عرش آویزان کردن

از امشبی دیگه دل امام زمان آروم و قرار نداره
هر روز مصیبت های روز دهم براشون تجسم میشه
لاندبنک صباحا ومسائا حتی بدل الدموع دما


روضه کامل مسلم
موضوع: #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #متن روضه
گریز: #حضرت مسلم، #کوفه، #ورود محرم

السَلامُ عَلیکَ یا مُسلِم بن عَقیل یا سَفِیر الحُسین…

خیلی روضۀ مسلم روضۀ خاصیه چون پیغمبر براش گریه کرده،

ابی عبدالله براش گریه کرده ..

جوری ابی عبدالله برا مسلم گریه کرد

عبارت مقتل میگه حَتی جَرت دُموع عَلی صَدرِه ..

وقتی بینِ راه خبر دادن مسلمت رو کشتن یه جوری برا مسلم گریه کرد اشک هاش ریخت رو سینه‌ی مبارکش…

 

مسلم آوراه بود توي اين كوچه ها، يه نفر نمي اومد در رو باز كنه

مسلم رو محاصره كردن، از هر طرف ميزدن، مسلم مردانه ميجنگيد،

و جَعَلَ يُقاتِلُ حَتّى اُثخِنَ بِالجِراحِ وضَعُفَ عَنِ القِتالِ، وتَكاثَروا عَلَيهِ فَجَعَلوا يَرمونَهُ بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ

وقتی دیدن حریف مسلم نمیشن با سنگ و تیر و نیزه

مسلم گفت:

وَيلَكُم! ما لَكُم تَرمونَني بِالحِجارَةِ كَما تُرمَى الكُفّارُ، وأنَا مِن أهلِ بَيتِ الأَنبِياءِ الأَبرارِ؟!

واى بر شما! آيا به سويم سنگ، پرتاب مى كنيد ـ آن گونه كه به كفّار ، سنگ مى زنند ـ ، در حالى كه من از خانواده پيامبرانِ ابرارم؟

کسی گوش نداد

دیگر تاب و توانش رو  از دست داد، خون زیادی رفته بود، نمی توانست بجنگد. لب مبارکش پاره شد…

 

مسلم رو اسیر کردند ، بردن دارالاماره،

قبل مرگش اجازه گرفت دو ركعت نماز بخونه، بعد از نماز، از همون بالاي دارالاماره دست رو سينه گذشت به سمتِ ابي عبدالله “السلام عليكَ يا اباعبدالله”

ديدن مسلم داره زار زار گریه می کنه،

نانجيب زخم زبان زد به مسلم،

مسلم! مرد شجاع كه گریه نميکنه..

به تو هم ميگن سفيرِ حسين؟ نماينده ي حسين؟ حالا موقع مرگ اينجور داري از ترس اشك ميريزي؟

فرمود: نه! من برا خودم گريه نميكنم

“أبْكِي لِلْحُسَيْنِ وَ آلِ الْحُسَيْن”

گريه ي من برا حسين و بچه هاي حسينِ،

برای اون آقایی گریه می کنم که با زن و بچه ش داره به سمت کوفه میاد

من نگران حسینم، من نگران اسارت زینبم، من نگران شیرخواره ام..

 

وقتي خبر رو رسوندن به آقا

كه مسلم به شهادت رسيده،

ابي عبدالله خيلي گريه كرد،

فرمود: بگيد دخترِ مسلم بياد، داييش ميشه حسين،

دختر رو روي زانوش گذاشت، همه دارن اين صحنه رو ميبينن،

مخصوصاً دختراي خودش دارن ميبينن، ديدن دست نوازش روي سرش داره ميكِشه،

گذشت تا اينكه ظهر عاشورا

از همه خداحافظي كرد ابي عبدالله، از اهلِ حرم،

يه وقت ديد ذوالجناح حركت نميكنه، نگاه كرد ديد دخترش دستاي اسب رو گرفته،

بابا! به جانِ خودت تا از اسب پياده نشي نميذارم بري…

ابي عبدالله دخترش رو روي زانو گذاشت صدا زد:

” لاَ تُحْرِقِى قَلْبِى” دلم رو نسوزون، اينجوري اشك نريز عزيزم، بذار برم ميدان،

عرضه داشت: ميخواي بري برو بابا! اما يه شرطي دارم، بايد همون طوري كه دستِ نوازش و يتيمي به سر حميده كشيدي به سر دخترت هم بكشي، من كه ميدونم ديگه بر نمي گردي بابا!…

آقا جان بکش دست نوازش رو –

خبر داری یه چند ساعت

به جای اینکه بغلش کنن، دست نوازش بکشن

ریختن رو سرش

فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى جَرُّوها عَنْهُ

یه چند ساعت دیگه این نازدانه ها با سیلی شمر وسنان …