جلسه عطاری شب اول محرم 1405

سه‌شنبه 16-ژوئن-2026 ساعت 08:10

آقا سلام ماه محرم شروع شد
موضوع: #توسل به امام زمان
سبک: #توسل
گریز: #حضرت مسلم، #ورود محرم

آقا سلام ماه محرم شروع شد
بازاین چه شورش است و چه ماتم شروع شد
آقا سلام کاسه اشکی به من دهید
ماه گدایی من و چشمم شروع شد

پیغمبر فرمودند:

كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَة

فاطمه جان… دخترم…
قیامت، همه ی چشم ها گریانند…

إلاّ عَينٌ بَكَت عَلى مُصابِ الحُسَين…
(بحار الانوار، ج 44، ص .293)

غیر از اون چشمی که…
در عزای حسین تو گریه کنه…

یادم نرفته است نگاه شما به ما
از گریه های ماه محرم شروع شد
هاجر به پای روضه اصغر نشسته بود
تا اینکه جوشش دل زمزم شروع شد
آقا سلام نیت گریه نموده ایم
شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد

 


وسط زیارت عاشورا

ما را دوباره مادر سادات خوانده است
تا خرج روضه هاي عزاي شما شويم
تقصير ما نبود گرفتارتان شديم
زهرا نوشت تاكه براي شما شويم

یه شبی مثل دیشب
مادرش زهرا
پیراهن خونین و پاره پاره ابی عبدالله رو از عرش آویزان کردن

از امشبی دیگه دل امام زمان آروم و قرار نداره
هر روز مصیبت های روز دهم براشون تجسم میشه
لاندبنک صباحا ومسائا حتی بدل الدموع دما


 

روضه کامل مسلم
موضوع: #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #متن روضه
گریز: #حضرت مسلم، #کوفه، #ورود محرم

السَلامُ عَلیکَ یا مُسلِم بن عَقیل یا سَفِیر الحُسین…

اگر که نامه نوشتم: بیا حلالم کن
نشد پیام رسانم؛ نیا… حلالم کن

قسم به حولهٔ احرام تو امیرِ حرم
تمام شهر به یکباره ریختند سرم

خیلی روضۀ مسلم روضۀ خاصیه چون پیغمبر براش گریه کرده،

ابی عبدالله براش گریه کرده ..

جوری ابی عبدالله برا مسلم گریه کرد

عبارت مقتل میگه حَتی جَرت دُموع عَلی صَدرِه ..

وقتی بینِ راه خبر دادن مسلمت رو کشتن یه جوری برا مسلم گریه کرد اشک هاش ریخت رو سینه‌ی مبارکش…


بگو به خواهر خود کوفه با مدینه یکیست
اگر اسیر شوی چادرِ تو هم خاکیست

بگو که نیزهٔ کوفی شبیه مسمار است
مسیر قافله آخر به سوی بازار است

ز چشمِ بی ادبِ کوفیان خبرداری؟
خداکند که تو چادر اضافه برداری

خداکند که صدایم به کاروان برسد
وگرنه زیورِ زنها به ساربان برسد

مسلم آوراه بود توي اين كوچه ها، يه نفر نمي اومد در رو باز كنه

مسلم رو محاصره كردن، از هر طرف ميزدن، مسلم مردانه ميجنگيد،

و جَعَلَ يُقاتِلُ حَتّى اُثخِنَ بِالجِراحِ وضَعُفَ عَنِ القِتالِ، وتَكاثَروا عَلَيهِ فَجَعَلوا يَرمونَهُ بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ

وقتی دیدن حریف مسلم نمیشن با سنگ و تیر و نیزه ریختن سرش…

مسلم گفت:

وَيلَكُم! ما لَكُم تَرمونَني بِالحِجارَةِ كَما تُرمَى الكُفّارُ، وأنَا مِن أهلِ بَيتِ الأَنبِياءِ الأَبرارِ؟!

واى بر شما! آيا به سويم سنگ، پرتاب مى كنيد ـ آن گونه كه به كفّار ، سنگ مى زنند ـ ، در حالى كه من از خانواده پيامبرانِ ابرارم؟

کسی گوش نداد

دیگر تاب و توانش رو  از دست داد، خون زیادی رفته بود، نمی توانست بجنگد. لب مبارکش پاره شد…

 

مسلم رو اسیر کردند ، بردن دارالاماره،

قبل مرگش اجازه گرفت دو ركعت نماز بخونه، بعد از نماز، از همون بالاي دارالاماره دست رو سينه گذشت به سمتِ ابي عبدالله “السلام عليكَ يا اباعبدالله”

ديدن مسلم داره زار زار گریه می کنه،

نانجيب زخم زبان زد به مسلم،

مسلم! مرد شجاع كه گریه نميکنه..

به تو هم ميگن سفيرِ حسين؟ نماينده ي حسين؟ حالا موقع مرگ اينجور داري از ترس اشك ميريزي؟

فرمود: نه! من برا خودم گريه نميكنم

“أبْكِي لِلْحُسَيْنِ وَ آلِ الْحُسَيْن”

گريه ي من برا حسين و بچه هاي حسينِ،

برای اون آقایی گریه می کنم که با زن و بچه ش داره به سمت کوفه میاد

با اشک نوشتم که نیا اربابم
اینجا شده نایاب؛ وفا اربابم

من منتظرت بر سر نی می مانم
حالا که شده سرم جدا اربابم

من نگران حسینم، من نگران اسارت زینبم، من نگران شیرخواره ام…


ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود!
موضوع: #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #شعر روضه
گریز: #حضرت رقیه، #حضرت زینب

ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود!
ترسم این است رقیه (س) سر بازار رود

راضی‌ام از تن من جامه به غارت ببرند
راضی‌ام دختر من را به اسارت ببرند

راضی‌ام طعنه به من عالم و آدم بزند
راضی‌ام حرمله با تیر به چشمم بزند

در عوض، مجلس اغیار نیاید زینب (س)
بین انظار به اجبار نیاید زینب (س)