جلسه کریمی زاده شام اول محرم1405

سه‌شنبه 16-ژوئن-2026 ساعت 20:45

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد
موضوع: #مصیبت امام حسین، #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #شعر روضه
گریز: #حضرت مسلم، #ورود محرم

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد
ماه عزای عالم و آدم شروع شد

حور و ملک، پری و بشر زار می‌زنند
هنگامه‌ی مصیبت اعظم شروع شد

*نه مصیبتی که مثل مصیبت های دیگه س . مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها ..*

باز این چه نوحه‌ای‌ست که بر سینه می‌زنم
باز این چه مرثیه‌ست که اشکم شروع شد

نوحوا‌علی‌الحسین، امام زمان گریست
اشک و عزای ِ‌فاطمه نم‌نم شروع شد

*فقط کافیه یه بار مادرش بزنه به سینه بگه بُنَیَّ ..

با یه بُنَیَّ گفتن مادر گر میگیره آدم
بُنَیَّ بُنَیَّ …

از همون مدینه هی میگفت بُنَیَّ ..

از عرش بوی پیرهن خونی حسین
آورده‌ جبرییل، محرم شروع شد

*همۀ حرفا همۀ روضه ها سر این پیرُهنِ

اگه روز اول محرمی دلت به تب و تاب افتاده…
آخه یه شبی مثل دیشب
مادرش زهرا
پیراهن خونین و پاره پاره ابی عبدالله رو از عرش آویزان کردن

————-
از امشبی دیگه دل امام زمان آروم و قرار نداره
هر روز مصیبت های روز دهم براشون تجسم میشه
چی براشون تجسم میشه؟

ده روز بعد خواهری از حال می‌رود
ده روز بعد شمر به گودال می‌رود

تسلیت و تعزیت بگیم محضر امام زمان

 


وسط زیارت عاشورا

روز اول محرم
ابن شبیب اومد محضر امام رضا
دید حضرت دارن مشکی پوش میزنن

آقا فرمودن اون جملات معروفشون رو به این شبیب که یابن شبیب ان کنت باکیا لشی فابک للحسین
انی جدی الحسین ذبح کما یذبح الکبش

من جرات ندارم بازش کنم
اما در همین حد بگم آقا جان
وقتی میخوان گوسفندی رو ذبح کنن اول آبش میدن
میگن جلو چشم بچه پدر رو ذبح نمیکنن چلو چشم پدر بچه رو ذبح نمیکنن…
میگن از قفا نبرین اذیت میشه…
میزارن راحت دست و ما بزنه و جون بده…


پشیمونم از نامه‌ای که نوشتم بیایی
موضوع: #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #زمزمه، #زمینه، #شعر روضه

حسین جان
پشیمونم از نامه‌ای که نوشتم بیایی
می‌میرم زِ دلشوره آقا بگو که کجایی؟
حسین جان

حسین جان
چی می‌شه، نیاری ربابو، نیاری علی‌اصغرت رو
بذاری بمونه مدینه، نیار دخترت رو
حسین جان

حسین جان، حسین جان، حسین جان…
****
حسین جان
ببین گرمه بازارِ شمشیر و نیزه‌فروشا
داره دِق میده مُسلمو خنده‌ی چکمه‌پوشا
حسین جان

حسین جان
به زن‌ها بگو معجرای اضافه بیارن
بگو زیورآلات و گوشواره‌ها رو دربیارن
حسین جان

حسین جان، حسین جان، حسین جان…
****
حسین جان
دارن رو سرِ پاکِ عباسِ تو شرط می‌بندن
می‌ترسم به اشکِ چشمای تو آقا بخندن
حسین جان

حسین جان
سنان دنبالِ نیزه‌های بلنده تو بازار
منم روی دارالاماره به عشقت گرفتار
حسین جان
****
(غریب گیر آوردنت
با نیزه زد تو دهنت)


موضوع: #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #متن روضه
گریز: #حضرت مسلم، #کوفه، #ورود محرم

السَلامُ عَلیکَ یا مُسلِم بن عَقیل یا سَفِیر الحُسین…

خیلی روضۀ مسلم روضۀ خاصیه چون پیغمبر براش گریه کرده،

ابی عبدالله براش گریه کرده ..

جوری ابی عبدالله برا مسلم گریه کرد

عبارت مقتل میگه حَتی جَرت دُموع عَلی صَدرِه ..

وقتی بینِ راه خبر دادن مسلمت رو کشتن یه جوری برا مسلم گریه کرد اشک هاش ریخت رو سینه‌ی مبارکش…


شناخت بدن مسلم توسط طوعه
موضوع: #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #متن روضه
گریز: #ورود محرم

وقتی بدنِ مسلم رو از بالا دارالاماره انداختن

همه جمع شدن دورِ بدن

کسی باور نمیکرد این بدنِ بی سر بدنِ سفیرِ حسینه ..

هر کی یه حرفی زد…

نتونستن بدنُ بشناسن ..

یه مرتبه دیدن یه زنی میگه برید کنار…

نگاه کردن دیدن طوعه‌س ..

گفت من میشناسم این آقا مهمانِ خانۀ من بوده …

طوعه اومد بدنُ نگاه کرد گفت این مسلم ابن عقیلِ …

(زود حرفُ گرفتیا..) از کجا شناخت مسلمُ؟!

سر که نداشت .. از پیراهن مسلم رو شناخت ..

آره واالله
کسی که سر نداره از لباساش میشناسن …

آخ بمیرم برات حسین ..

یا سر داره یه بدن، یا پیراهن داره یه بدن …

پیراهن نداشته باشه دنبال یه علامت میگردن ..

مثلا دنبال انگشتر میگردن…

اگه انگشتر یا نشونه خاص نباشه…

از حجم بدن میشناسن …

یه کاری با این بدن کردن…

خواهرش با تعجب به این بدن نگاه میکرد،

هي ميگفت:

اانت اخی؟
اانت ابن امی؟

آیا تو حسینِ منی ؟!!ای حسین …


روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد

یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد
جایی برای بوسه ی مادر ندارد

گیسوی خود را ریخته روی گلویش
مادر بود اینگونه شکل گفتگویش

گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ
برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ

دیدم خودم در عصر عاشورا بنی
افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ

من بی وضو موی تو را شانه نکردم
حالا به دنبال سرت باید بگردم


سلام چشمای ترم
موضوع: #مصیبت امام حسین
سبک: #زمینه
گریز: #ورود محرم

سلام، چشمای ترم
سلام، نوحه های غم
سلامه من، به تو محرم

سلام، تکیه و علم
سلام، شعر محتشم
سلامه من، به تو محرم

بازم، دعوت شدم و
پیرهن، مشکیه تنم
واسه، ی عزای حسین
به سیــــ نه و سر میزنم

این اشک و زمزمه بــــا
اجازه ی مادرشــــه
الهی که شافع مــا
دستای بُریده بشه

یاثاراللــــــه، یا حسین
——————–

چه کنم که راه برگشت ندارم
موضوع: #مصیبت امام حسین، #مصیبت حضرت مسلم و اول محرم
سبک: #زمینه، #واحد

چه کنم که راه برگشت ندارم
چه کنم نامه نوشتم که بیایی
من الان با دست بسته روی بامم
تو بگو کجا توو این بیابونایی

برگرد ، قسمت میدم به حق مادرت برگرد
برگرد ، به خدا هنوز جوونه اکبرت برگرد
برگرد ، باز نکرده زبون آخه اصغرت برگرد
(برگرد ، از خجالت آب میشه آب آورت برگرد)
( برگرد ، یتیمی زوده برای دخترت برگرد )
( برگرد ، رنگ بازار و ندیده خواهرت برگرد )

آه اباعبدالله آه اباعبدالله آه اباعبدالله

اینجا مرد و زن نمیشناسن حسین جان
وای اگر غریب کسی رو گیر بیارن
ترسم از اینه عقیلة العرب رو
یه روزی اینجا مثه اسیر بیارن

برگرد ، اینجا روز خوش نداره قافله برگرد
برگرد، بسته میشه دستا بین سلسله برگرد
برگرد ، جواب گریه ها میشه هلهله برگرد

آه اباعبدالله آه اباعبدالله آه اباعبدالله

اینجا خوب میدونن عاشق تو بودن
مرز بین حق و باطله حسین جان
ولی آخرت رو به دنیا فروختن
برای گرفتن صله حسین جان

ای وای ، برا پول با پا میرن روی تنت ای وای
ای وای ، حتی رحم نمیکنن به پیرهنت ای وای
ای وای ، یه تیکه بوریا میشه کفنت ای وای

آه اباعبدالله آه اباعبدالله آه اباعبدالله