به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
موضوع: #توسل به امام زمان
سبک: #توسل
گریز: #امام حسین، #حضرت مسلم، #ورود محرم
به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح
شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح
به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح
هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح
چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح
به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح
نوای ” انکسر ظهری ” اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح
وصیت و تحویل پیراهن توسط حضرت زهرا به حضرت زینب
موضوع: #مصیبت امام حسین، #مصیبت گودال قتلگاه
سبک: #متن روضه
گریز: #حضرت فاطمه، #ورود محرم
لحظات آخر مادر
صدا زد اسما
بگو زینبم بیاد ، همه از حجره برن بیرون ..
زینب نشست ، یه دختر سه چهار ساله هی نگاه میکنه مادر چیکار داره ! صدا زد اون بقچه رو بیار دخترم .. بقچه رو باز کرد ؛ سه تا کفن در آورد ..
کفن اولُ داد
این مالِ منه
میدی بابات علی منو کفن کنه .. مات نگاه میکرد زینب ، چی میگه مادر؟
کفن دومُ داد
این مالِ بابات علیِ
یه شب داداش حسنت این کفنُ از تو طلب میکنه ..
کفن سومُ داد
اینم مالِ برادرت مجتبی ست ..
بی بی زینب یه نگاه کرد دید بقچه دیگه کفن نداره .. (من میگم خوشحال شد)
شاید تو دلش گفت خب خدا رو شکر من زودتر از حسین میمیرم .. من داغ حسین به دلم نمیمونه .. من نیستم ببینم حسینمُ کفن میکنن ..
صدا زد بگید اون پیراهنُ بیارن پیراهنُ داد به زینب ..
دخترم این پیراهن دست بافت خودمه یه روزی میاد حسینتُ میخوان ازت جدا کنن .. یه جایی میاد به اسم کربلا …
حین وداع آخر
صدا زد خواهرم زینبم بیار پیراهن مادرمُ ..
مَقتَل میگه
تا ابی عبدالله گفت پیراهنُ بیار زینب
فَسَقَطَ عَلى وَجهِ .. (هنوز عاشورا نیومده هنوز گودالی ندیده
) تا گفت پیراهنُ بیار ، خانم از هوش رفت ..
فهمید دیگه اینجا خونهی آخرِ .. پیراهنُ گرفت بوسید ..
سادات ببخشن ، یه کاری کرده ابی عبدالله شاید عاشورا نشه بگیم الان نفس داریم ..
جلو چشای خواهر دیدن پیراهنُ داره با خنجری پاره پاره میکنه ..
داداش چرا دست بافت مادرمُ پاره میکنی؟ (چی گفت به خواهر..)
خواهرم من اینارو میشناسم .. اینا به این پیراهنم رحم ندارن .. نمیخوام این پیراهنُ از تنم در بیارن .. حسین ..
بگم معطلت نکنم ، بزنم تیر خلاص رو ..
زینب اومد تو گودال شمشیرهارو کنار زد .. دنبال پیراهن میگرده ..
گلی گم کرده ام میجویم او را ..
به هر گل میرسم می بویم او را
گلِ من یک نشانی در بدن داشت
یکی پیراهنِ کهنه به تن داشت
هرچی گشت دید اثری از پیراهن نیست .. خدایا چه کنه زینب .. یه مرتبه از حلقوم بریده میگه اُخَیَّ الی … ای حسین ..
خبر رسیده که زینب سوار محمل شد
موضوع: #روز عرفه، #مصیبت امام حسین، #مصیبت ورود به کربلا
سبک: #شعر روضه
گریز: #حضرت رباب، #حضرت رقیه، #حضرت زینب، #حضرت علی اصغر
خبر رسیده که زینب سوار محمل شد
گلوی ناز محیای تیغ قاتل شد
خبر رسیده ز ره بوی شیر می آید…
برای حنجر خشکیده تیر می آید
خبر رسیده که بوی سراب می آید
خبر رسیده که دارد رباب می آید
خبر رسیده ز ره بوی لاله می آید
برای خوردن سیلی سه ساله می آید
خبر رسیده که ذکر خداست بر روی لب
خبر رسیده که معجر گره زده زینب (س)
خبر رسیده که خولی ز دور می آید
برای بردن سر در تنور می آید
خبر رسیده که محمل رود به بیراهه
بَرد به سوی منا غنچه یاس شش ماهه