روز روشن بود و دیدم دل آسمون گرفت

روز روشن بود و دیدم دل آسمون گرفت

دومی میون کوچه سر راهمون گرفت

برگه ی فدک رو از تو دست مادرم کشید

یه کاری کرد که همون جا رنگ صورتم پرید

نه فقط عدو حیا زجد اطهرم نکرد

دیوار مدینه هم رحمی به مادرم نکرد

آسمون دور سرم می چرخید و هیچ کی نبود

رنگ روی من سفید و رنگ مادرم کبود

مادرم مدد گرفت زاسم شاه عالمین

یا علی گفت و بلند شد آروم از روی زمین

گفت حسن جون پسرم تو محرم راز منی

مبادا زین قصه با بابایت حرفی بزنی

بعد از اون جسارتی که شد به ناموس خدا

من شدم عصای دست مادرم تو کوچه ها