من که جدم علی به وقت نماز داد انگشتری به اهل نیاز

من که جدم علی به وقت نماز

داد انگشتری به اهل نیاز

مادرم فاطمه سه لیل و نهار

نان افطار خویش کرد ایثار

من خود آن گوشواره می دادم

در به آن نابکار می دادم.

عمه این نا سزا و همهمه چیست؟

مادر ما مگر که فاطمه نیست؟!

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم٬ دخترانه ام بزنند

پشتم از تازیانه خم شده است

مثل پهلوی مادرم شده است.

گفته بودی “که مادرت٬ زهرا

قامتی داشت مثل قد شما

صورتش را چو خصم٬ خونین کرد

هیجده ساله بود و تمکین کرد.”

من ولی طفل کوچکم ٬عمه

طاقتم نیست٬ کودکم٬ عمه.

بیش از این خصم گر مرا بزند

قامتم چون نهال٬ می شکند.