هِی کتک خورد زنی پشتِ تو و هِی اُفتاد

هِی کتک خورد زنی پشتِ تو و هِی اُفتاد
پشتِ تو مادرِ بی شیر پیاپی اُفتاد

نگران بود نسیمِ خنکی هم نوَزد
باد هروقت گذر کرد سر از پی اُفتاد

گرچه بستند سرت را به نخِ قنداقه‌ات
باز تا نیزه تکان خورد سر از نِی اُفتاد

سر در آغوشِ رُباب و دو سه ساعت بعدش
نیزه‌دارِ تو به او گفت : سرش کی اُفتاد؟!