وقتی سر تو بر روی یک نیزه جا گرفت
شلاق سراغ من و عمه را گرفت
آن نیزه ای که زیر سر تو نشسته است
آخر تو را ز دست من و عمه ها گرفت
سادات ببخشند
از شمر سهم مادریم را گرفتم
یک پهلوی شکسته توان مرا گرفت
امان از محله ی یهودی ها
از بین نیزه پیرزنی گیسوی مرا
با بغض چندساله ی تو بی هوا گرفت
از خطبه های عمه دلم قرص شد پدر
باید دهان عمه ی مان را طلا گرفت
چشم عمو به داد من و معجرم رسید
حیف از دو گوشوراه که یک بی حیا گرفت
از سنگ پشت بام سرم درد میکند
از ضجه های بی اثر من صدا گرفت
امان از اون ناله ای که آه بگیره
گفتم دعا کنم کمر زجر بشکند
با یک دل شکسته چه دیدی دعا گرفت
من هر چقدر ناله زدم بیشتر زدند
از من نفس، عدوی تو با ضرب پا گرفت
ای حسین……..