افـتاد زمین یارِ من و می دیدم

افـتاد زمین یارِ من و می دیدم
“آمد به سرم هر آنچه می ترسیدم”

افتاد زمین و گـرگها در راهند
یکجا همه یِ هستِ مرا می خواهند

افتاد زمین و خـنجری کُـند رسید
سر را به هزار زحمت از پشت برید

افتاد زمین مـُقطّعُ الاعضاء شد
در لحظه یِ دست و پا زدن غوغا شد

افتاد زمین و هـر کسی می آمد
با حَربه یِ مخصوص خودش او را زد

یک عده به سویِ پیکرش سنگ زدند
یک عده به گیسویِ سَرَش چنگ زدند

با نیزه دهان و کـتفِ او خونین شد
ظالم که رسید سینه اش سنگین شد

با ضربِ لگد پیکـرِ او چرخـید و…
پشتِ سرِ هم خنجرِ خود کوبید و…

بدجور سَر از بدن جدا شد بَعدش…
سرهایِ جدا به نیزه ها شد بَعدش…

دستورِ هجوم بر حرم شد ابلاغ
سهمِ گـُلِ اربابِ کـرم شد شلاق

آن سو بـدنی زیرِ سُمِ مـَرکب بود
این سو هدفِ مشت و لگد زینب بود

آن سو سُمِ اسب نعلِ نو می گیرد
این سو گُلِ دردانه یِ او می میرد

روضه پس از این عجیب تر خواهد شد
با دزدِ سَرَت… که همسفر خواهد شد؟!

برخـیز که بچه هایِ تو می ترسند
برخیز که این حرامیان می رقصند

ای کشته یِ بی سرِ حرم ثارالله
با زینبِ خود بخـواه دیدارِ ماه