تو پریشان و ز داغِ تو پریشانم من
جانِ من بودی و افسوس ، که بی جانم من
علی اکبر که زره داشت ، دگر جمع نشد
بی زره با تو چه کردند ، نمی دانم من
رو به قبله نشدی ، هرچه که من کوشیدم
گو چه آمد به سرت ؟ سر به گریبانم من
هر که داماد شود ، صورتِ او می بوسند
صورتی نیست ببوسم ، همه حیرانم من
هر که داماد شود ، دور و بَرِ او شادی است
بهرِ دامادِ حرم ، فاتحه می خوانم من
با عبا هم ، بخدا مشکلِ تو حل نشود
همه جا ریخته ای ، سر به بیابانم من
قد کِشیدی تو خودت ، یا که کِشیدند تو را ؟
با تماشای تو در ناله و اَفغانم من
تا نریزی تو ز دامانِ عمو ، روی زمین
تو ببین تا به حرم ، دست به دامانم من
گفته ام عمّه بیاید که تو را جمع کنیم
گو چسان جمع کنم جسمِ تو ، نَتْوانم من
پدرت بود به تابوت و تنش دوخته شد
مانده ام با تو چه کردند ! که گریانم من
خجلم من ، خجلم من ز اَمانت داری
تو نمی مانی و بعد از تو نمی مانَم من