تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده

تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده
ز پا افتاده و لشکر لباسش را ز تن برده

تجسم کن هزار و نهصد و پنجاه زخمش را
لبان تشنه و خشک و دوباره..آه…زخمش را

تجسم کن به خاک است و نشان از این و آن دارد
و یک نیزه به پهلو و یکی در سینه و یک در دهان دارد

تجسم کن که با پا زیر و رو کردند آقا را
تجسم کن حسینِ بی کس و تنهای تنها را

تجسم کن هجوم اسب ها را بر سر و سینه
هزاران سنگ بر پیشانی و دندان آئینه

تجسم کن سر ذبح سرش جنجال بر پا شد
برای کشتنش بین سنان و شمر دعوا شد

تجسم کن که شمر آمد بِبُرد حنجر او را
تجسم کن…تجسم کن…تجسم..خواهر اورا

تجسم کن ذبیحی را که طفلش سخت ترسیده
تجسم کن تنی را که به زیر نعل پاشیده

الهی من بمیرم…مادرش بوده ست در گودال
الهی من بمیرم..دید جسمش می شود پامال