پر شد خرابه شام ، از اشک و آه و گریه

پر شد خرابه شام ، از اشک و آه و گریه
با پیرْهن اسیری ، کفن شده رقیه

ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه

این شامیا که غم رو ، غم بر دلت نهادن
گفتن که خارجیه ، کفن بهت ندادن

ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه

هر کس رسید از راه ، بر این سه ساله میزد
حق داشت وقت غسلش ، غساله ناله میزد

ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
.

از مادر ارث بردی ، شبانه رفتنت رو
تابوت هم ندارم ، تشییع کنم تنت رو

ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه
.

رفتی نگفتی اصلا ، رقیه عزیزم
رو صورت کبودت ، چه جوری خاک بریزم

ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه

خدا میدونه دفنِ ، طفل سه ساله سخته
سخت تر که از سرش خون ، بریزه لخته لخته

ای بی کفن رقیه ، دور از وطن رقیه